محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

942

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

كذارند و آن كيسه را بچوبى بسته چوب را بر سر پاتيل كذارند و كيسه را در ميان پاتيل بياويزند بقسمى كه در ته پاتيل نرسد و در آب سركين مسطور غرق باشد و بجوشانند و چون چند جوش خوب بخورد بيرون آورده مغزها را براورده نيكو بشويند و استعمال نمايند نوع ديكر كه دستور صاحب خلاصة التجارب است آنست كه بكيرند حب السّلاطين تازهء سفيد كه زرد و سياه نشده باشد مقشر نمايند چنان كه مغز آن درست برايد و يك شب در آب خالص بخيسانند پس در كيسهء كرباس صفيقى نموده كيسه را تر كرده در ميان زبل كاو تازه بكيرند آن مقدار كه در هر ظرف آن سه انگشت زبل باشد پس به مقدار آن كودى بكنند و كيسه را با زبل در آن كذارند و بالاى آن خاكستر كنند و بالاى خاكستر سركين كاو جنكلى خشك برافروزند تا آتش در آن كيرد قدرى از آن سركين بسوزد و پس به طرف ديكر بكردانند و همين قسم تا جميع اطراف آن اندكى بسوزد پس كيسه را براورده دانهاى حب السّلاطين را از ميان آن براورده با آب پاك بشويند و از طول چنانچه منصّف است شق نموده دو حصّه نمايند و پردهء ميان آن كه دو زبانه است براورده دور كنند و باز شسته استعمال نمايند و اكر اولا آن را دو پاره نموده پردهء آن را براورند پس مدبّر نمايند بهتر است نوع ديكر آنست كه دند را مقشر كرده زبانهء آن را براورده در پارچهء بسته در شير كاو بجوشانند پس با آب پاك شسته خشك نموده با نمك بريان نمايند و با قدرى كثيرا و مصطكى و انيسون تا سه روز با آب ليمو سحق نموده حبوب بندند [ حبّ دند يعنى حب بيد انجير خطائى منقول از اطبّاى هند ] حبّ دند يعنى حب بيد انجير خطائى منقول از اطبّاى هند كه چيپان و جمال‌گوته كويند به زبان خود و مشهور است بحب السّلاطين مسهل اخلاط غليظه است از اعماق بدن و به جهت كرم امعا مفيد است و كرمها را كشته اخراج مىكند صنعت آن دند مقشّر پاك كرده از زبانى كه در وسط دو حصّهء او مىباشد و آن را مدبّر نموده باشند دو مثقال تربد مدبّر درمنهء تركى ريوند چينى از هريك يك مثقال كوفته و بيخته بروغن بادام شيرين چرب نموده حبوب سازند هر حبّى به قدر فلفلى شربتى از سه حبّ تا پنج حبّ و غذا نخوداب بخورند و اكر زياده تليين كند قدرى كلاب يا دوغ كاو سرد كرده بنوشند [ حبّ دند ديگر معروف بحبّ چيپان‌گوته ] حبّ دند ديكر معروف بحبّ چيپان‌كوته اين نيز منقول از اطبّاى هند است اخراج بلغم خام و مرهء محى و جميع رطوبات غليظه و قدرى سودا از عمق بدن مىكند و صرع و استرخا و عرق النّسا و وجع و برك و مفاصل بارده را نافع است و فعلش بقى و اسهال هر دو مىباشد صنعت آن حبّ السّلاطين مدبّر هليلهء سياه از هريك يك جزو آرد برنج دو جزو كوفته باب ليمو يا آب غوره سحق بليغ نموده حبّ بندند هر حبّى به قدر فندقى يك حب را كوبيده با دوشاب يا شيرهء شكر حلّ كرده بر روى شورباى چربى يا نخوداب پاشيده بياشامند حبّ دند ديكر اخراج اخلاط غليظه از اعماق بدن باسهال و قى كند صنعت آن حب السّلاطين مقشر مدبر نموده پردهء جوف آن را بيرون آورده دو عدد هليلهء سياه نيز دو عدد كوفته و مساوى هر دو آرد برنج داخل كرده باب حبّ سازند جمله يك شربت است باب سرد فرو برند حبّ دند ديكر [ صنعت آن ] بكيرند حبّ السّلاطين مقشّر نموده پردهء ميان آن را دور كرده مدبّر نموده هفت عدد سر بنفشه مغز تخم خيارين مغز تخم كدو از هريك دو مثقال كل نيلوفر يك مثقال مغز تخم هندوانه سه مثقال تخم خرفهء مقشر پنج مثقال كل سرخ طباشير سفيد كثيرا از هريك دو مثقال نشاسته سه مثقال كوفته و بيخته حب سازند شربتى از نيم مثقال تا يك مثقال با شيرها و لعابهاى مناسب [ حبّ دند ديگر نافع از براى فالج و لقوه و اوجاع ظهر و ركبه ] حبّ دند ديكر نافع از براى فالج و لقوه و اوجاع ظهر و ركبه و هر وجعى كه سبب آن بلغم غليظ باشد نافع و از براى رياح غليظه نيز صنعت آن دند چينى مقشّر پردهء وسط آن را بيرون كرده مدبّر نموده حب الدّقيق المقشر و حبّ الدقيق مويزج است ربّ السّوس غاريقون سفيد مصطكى حشيش غافث افسنتين رومى صبر سقوطرى كوفته و بيخته باب كرفس سرشته حبّ سازند هر حبّى به قدر فلفلى و كسى كه اين حبّ را ميسازد بايد كه دست خود را بروغن بلسان چرب نمايد شربتى ما بين يك درم تا دو درم و كسى كه اين حب را خورد بايد كه غذايش زيرباج باشد حبّ دند ديكر [ صنعت آن ] بكيرند حب السّلاطين مدبّر بطريقهء سيّم ده عدد و قدرى هليلهء سياه در آن داخل كرده همه را بكوبند و بيست و پنج حبّ بندند مجموع پنج خوراكست هر خوراكى پنج عدد كه در آن دو عدد حبّ السّلاطين است و در نسخهء ديكر بعدد هر دانهء حب السّلاطين يك دانه هليلهء سياه ريزه دانه كه مشهور بمويزك است و آرد برنج صاف كرده مساوى هر دو كوفته بابغوره سحق بليع نموده حبوب بندند هر حبّى مقدار نخودى كابلى شربتى يك حبّ تا هفت حب و بدانكه حب دند را به صاحب انقلاب معده نبايد داد كه مضرّ است [ دهن حبّ الملوك جهت امراض بلغميّهء مزمنه و موادّ غليظهء باردهء رطبه نافع و بسيار قوى است ] دهن حبّ الملوك جهت امراض بلغميّهء مزمنه و موادّ غليظهء باردهء رطبه نافع و بسيار قوى است و مقدار شربت آن قدر قليلى پنج تا حب به تنهائى يعنى مفردا استعمال آن جايز نيست بلكه با كلقند و با شربتها و يا معاجين مسهلهء مناسبه ممزوج نموده بايد كه استعمال نمايند صنعت آن بكيرند حب الملوك كه دند چينى است و مقشّر نموده پردهء ميان آن را دور كرده در آب پاك بخيسانند و در قرع و انبيق بدستور متعارف مقطر نمايند و يا آنكه بدستور دهن اللبوب و البزور اخذ نموده در شيشه نكاه دارند و عند الحاجت استعمال نمايند باب الدّال مع الواو [ دواء ] فصل در ذكر نسخ دواها دواء البلغم منقول از طب الائمه از حضرت ابى عبد اللّه ع صنعت آن فرموده‌اند كه بكير علك رومى كه مصطكى باشد و صعتر و نانخواه و شونيز از هريك يك جزو برابر و بكوب بسيار نرم هريك را جداجدا و به‌پز و درهم نما با عسل كف كرفته بقوام آورده بسرش و هر روز و هر شب مقدار بندقه وقت خواب و ناشتا بخور نافع است ان شاء اللّه تعالى دواء الجامعة مولانا محمد باقر مجلسى ره نقل نموده كه صاحب كتاب طب الائمة كفته كه كفت احمد بن مفضل كه او روايت كرده از برادر خود عبد اللّه بن عباس كه كفته كويد مرا عقرب و در حين كزيدن كويا نيش آن رسيد ببطن من از شدت ضربتى كه رسيد به من و بود حضرت ابو الحسن عسكرى ( ع ) در همسايكى من پس رفتم پيش آن حضرت ( ع ) پس كفت پدر من بان حضرت كه پسر من عبد اللّه را بكزيد و مرا خون هلاك اوست پس آن حضرت ( ع ) فرمودند كه بياشامانيد او را از دواى جامع پس بدرستى كه دواى جامع دواى حضرت امام رضا ( ع ) است و در كتاب حلية المتقين از كتاب طبّ الائمه نقل كرده كه شخصى به خدمت حضرت امام على نقى ( ع ) عرض كرد كه در همسايكى ما شخصى را عقرب كزيده است مر او را بيم هلاكست فرمود كه او را بخورانيد دواى جامع كه از حضرت امام رضا ( ع ) بما رسيده پس كفتم كه آن كدام دواست آن حضرت فرمودند كه آن دوا معروفست كفتم اى مولاى من من آن را نميدانم آن حضرت فرمود كه بكير سنبل الطيب زعفران قاقله عاقرقرحا خربق ابيض بزر البنج سفيد و فلفل سفيد اجزا مساوى ابرفيون دو جزو اجزا را جداجدا نرم كوبيده و بحرير بيخته با دو چند جميع اجزا عسل منزوع الرغوه سرشته معجون سازند و بايد كه آشامانيده شود از آن از براى كزيدن عقرب و مار مقدار يك حبّه با آب حلتيث يعنى آبى كه در آن حلتيث حل كرده باشند پس بدرستى كه در ساعت شفا مييابند و نيز در بحار الانوار از كتاب طبّ الائمة نقل كرده كه روايت كرده از ابراهيم بن محمد بن ابراهيم از مفضل بن ميمون او مردى از ابى جعفر بن على بن موسى الرضا ( ع ) كه كفت كفتم اى فرزند رسول اللّه ( ص ) كه من از اين مرض شوصه درمىيابم و حبى شديد پس كفت آن حضرت ( ع ) به من كه فراگير يك حبّه از دواى حضرت رضا ( ع ) با اندكى از زعفران و طلا كن آن را حول شوصه پس كفتم بانحضرت ( ع ) كه كدام است دواى پدرت آن حضرت كفت كه آن دواى جامعست و آن معروفست نزد فلان و فلان پس راوى كويد كه پيش يكى از آن دو كس كه از حضرت فرموده بودند رفتم و كرفتم از او مقدار حبه و طلا كردم آن را بر حول شوصه با آنچه آن حضرت فرموده بود از آب زعفران پس عافيت يافتم از آن وجع توضيح جالينوس